خداروشکر که سرپناه داریم❤️خدایا روح بابامو شاد کن ... حالش اونجا خوب باشه .هر موقع که دیر کارم تموم میشه و میام خونه این جمله که « خداروشکر که سرپناه داریم » از دلم رد میشه ...با اینکه از خدا دور شدم چند وقته و خیلی خسته ام و جر خوردم امروز ولی بازم باید میومدم و مینوشتم که خدایا شکرت که سرپناه داریم و آواره ی خیابون نیستیم.روز پدر نزدیکه و من دارم جر میخورم که انقد کیک و شیرینی درست کردم برای کسایی که قراره پدر یا همسرشون رو با یه کیک کوچیک و هدیه خوشحال کنن ... و خب من قرار نیس کسیو خوشحال کنم .بابام نزدیک به سی سال درس داد سختی کشید ... خیلی روزا پیاده میرفت تا مدرسه و الان ما توی خونه ای هستیم که با پول زحمتای اون خریده شده ...خب چشام تار شدن و کیبورد گوشیم خیس ...چقد باهاش بی رحم بودم ... چقد پست بودم ... خدایا منو ببخش ... بابا منو ببخش...اگه برگردم عقب ... اگه برگردم عقب و بازم کتک بزنی و بد اخلاقی و آبرو ریزی کنی و بازم بهت بی احترامی کنم چی؟کاش خودت بابام بودی ... الان بودی ... ولی بداخلاق نبودی ... مریض نبودی ... یه خانواده ی شاد بودیم ... چیزی که حسرتش رو دلمه ....خیلی خستم .... میدونم همه کار میکنن زحمت میکشن .... ولی من حس میکنم دارم جون میکَنَم ...
برچسب:
نویسنده: امیر نظری
تاريخ: يکشنبه
8 بهمن
1402 ساعت: 12:59